خانه بیسر و صدا بود. او و پدرش با هم بگو مگو کرده بودند. چه اتفاقی افتاده بود؟ چرا خبری از هیچ یک از اعضای خانوادهاش نبود؟ آنها کجا رفته بودند؟ اینها سوالاتی بود که مدت بیست و پنج سال مثل خوره سینتیا را میخورد. تا اینکه...